خلاصه کتاب سینوهه

خلاصه کتاب سینوهه پزشک مخصوص مصری

یکی از مهمترین سوالاتی که معمولا به عنوان یک مدرس و مشاور انتخاباتی و زبان بدن از من سوال می شود این است که، چگونه یک سخنران ششدانگ و تأثیر گذار شویم چگونه به مهارتهای کلامی و غیرکلامی اشراف پیدا کنم حرفه ای مؤثر و تأثیرگذار مذاکره کنم و… خارج از آنکه برخی افراد بیسواد و کاملاً نان به نرخ روز با برخی تعابیر ملت را دارند مورد غارت و چپاول و فریب قرار می دهند اما اینگونه سوالات به تلاش مستمر و طول مدت زمان بازمی گردد. باید مطالعه را در دستور ویژه کار خود قرار دهید.

یادتان باشد هیچ چیز، هیچکس، هیچ رفتار و گفتار و کرداری آنگونه که به نظر می رسد نیست. «برگرفته از کتاب زبان بدن ایرانی»

آموزش مهارتهای عمومی و فردی و تخصصی و فراتر از انتظار سخنرانی نمودن و مخصوصاً ورود به دنیای سخنرانی سیاسی و یا به عنوان آموزش یک مهارت کاملاً تخصصی هرگز در یک جلسه و یک روز و یکماه به هیچ عنوان امکان پذیر نبوده و نیست و نیاز به یک زیر ساخت قوی دارد مانند فونداسیون یک برج.

اما به عنوان یک مدرس و مشاور انتخاباتی و مهارتهای فردی و عمومی بر این باور هسستم که مادر تمام این مهارتها مطالعه است؛ آری خواندن و خواندن و بازهم فقط خواندن کتابهای متنوع و مخصوصاً مورد علاقه و مورد نیاز مااست.

در این سایت هر هفته خلاصه یک کتاب به همراه تحلیل و نقدهای خود را از آن کتاب برایتان به رشته تحریر در می آورم کتاب امروز سینوهه پزشک مخصوص مصری نام دارد. در هر ویترین کتابفروشی و یا کتابفروشی چرخی بزنید دوجلدی زیبای سینوهه پزشک مخصوص فرعون مصر را ملاحظه خواهید نمود و این بود که من هم امروز این کتاب بسیار بسیار پر فروش مرحوم استاد ذبیح الله منصوری را انتخاب نموده ام.

هرچند مثل سایر نمونه ها برای نویسنده ثروتی به همراه نداشت و در زمان خود هرگز دارای اقبال عمومی نبود اما هم اکنون یکی از پرفروشترین کتابهای کشور است. من در سن ۱۴ سالگی و در حالیکه قسمتهایی از کتاب را نمی دانستم آنرا خواندم ماجرای خواندن کتاب هم بسیار جالب و هیجان انگیز بود.

من شبها آهسته کتاب را از بالای سر مرحوم پدرم سید اسماعیل میر که روحش تا ابد قرین آرامش باشد بر می داشتم و تا صبح می خواندم. آنقدر به سرعت کتاب را خواندم که برای بار دوم مدتی بعد آن کتاب را مجدد خواندم امروز و در نوروز سال ۱۳۸۶ برای بار چندم آنرا خواندم و برایم خاطرات آنروزها و پدرم و ثانیه شماری برای خوابیدن پدر تداعی می شد و این سبک نگارش و نشئه خواندن که ذبیح الله منصوری به روح و روان من در دوران جوانی تزریق کرد تا ابد با من همراه است شاید بد نباشد قسمت بیاد ماندنی کتاب را برایتان نقل کنم خواندن این کتاب استثنایی را به همه دوستان توصیه می کنم.

در این جهان هیچ چیز تازه به وجود نمی­آید و همه چیز تجدید می­شود و آنچه در گذشته وجود داشته باز به ظهور میرسد. انسان در زیر خورشید به طور کلی تغییرپذیر نیست و صد هزار سال دیگر انسانی که به وجود می­آید همان انسان امروزی است ولی شاید لباس و طرز آرایش موی سر و ریش و کلمات او تغییر کند.

فقط یک چیز انسان هرگز تغییر نخواهد کرد و آن هم حماقت اوست و صد هزار سال دیگر انسانی که به وجود می­آید مانند انسان دوره ما و آنهایی که قبل از ما در دوره اهرام می­زیستند احمق خواهد بود و او را هم می­توان با دروغ و وعده­ های بی­ اساس فریفت، برای این که انسان جهت ادامه حیات محتاج دروغ و وعده­ های بی­ اساس است و فطرت او ایجاب می­کند که همواره به دروغ بیش از راست و به وعده ­های بی ­اساس که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید بیش از واقعیت ایمان داشته باشد…

کسانی هستند که می­گویند آنچه امروز اتفاق می­افتند بدون سابقه است و هرگز در جهان روی نداده و این گفته ناشی از سطحی بودن اشخاص و بی ­تجربگی آنهاست چون هر واقعه که در جهان اتفاق بیفتد سابقه دارد.

در این کتاب پیرامون نسل بشر زنان و مردان و حتی مقایسه انسانها و عادات آنها در هزاران سال پیش با من و تو و ما سخن می گوید. زبان بدن انسانهایی که هرگز در طول ادوار مختلف تفاوت نمی کند.

اما ذبیح‌الله منصوری کیست؟

ذبیح الله حکیم‌الهی دشتی، فرزند اسماعیل معروف به ذبیح‌الله منصوری و با نام‌های مستعار پیشتاز و ناصر متولد سال ۱۲۸۸ شمسی در سنندج است و فوت او هم در ۱۹ خرداد ۱۳۶۵در بیمارستان شریعتی تهران است و در تمام طول عمر یک زندگی متوسطی داشته و تمامی اهل قلم در تهران او را بخوبی می شناخته اند.

او را به یقیین می توان یکی از پرکارترین مترجم تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران، روزنامه‌نگار، نویسنده و البته به گفتهٔ خودش قهرمان بوکس سبک‌ وزن ایران نام برد، من به این مرد بزرگ دین بسیار دارم و همچنین ایرانیان سراسر جهان بخاطر سبک نگارش و شور هیجان و علاقه و شهوت خواندنی که به دل و جان من انداخت روحش تا ابد شاد.

اما شاید بسیار بجا باشد ابتدا پیرامون تاریخ مصر که تمامی داستان سینوهه پزشک مخصوص فرعون مصر به صورت واقعی یا علمی تخیلی در آن رخ داده است مطالبی را برایتان بازگو نمایم .

ابتدا شما باید تاریخ مصر را بدانید و برای این باید بدانیم تاریخ مصر باید به سه دوره مهم تقسیم گردد:

اول: دوره پادشاهی قدیم

دوم: دوره پادشاهی میانه

سوم: دوره پادشاهی نوین

کشاورزی تغییرات عمده‌ای را در جامعه مصر به وجود آورد. هنگامی که اغلب مصری‌ها کماکان در کشتزارها کار می‌کردند، بعضی از آن‌ها برای نمونه، سفالگر شدند. بافندگان الیاف کتانی می‌ریسیدند و از آن‌ها پارچه‌های کتانی می‌بافتند.

بیشتر مصری‌ها به قبیله‌ای تعلق داشتند و هر دهکده‌ای در یکی از چند منطقه مستقل جای می‌گرفت. مناطق مقتدرتر یا جذب مناطق ضعیف‌تر از طریق جنگ و گاهی ازدواج پیشرفت می‌کردند تا سرانجام مصر تنها از دو پادشاهی تشکیل شد: مصر سفلی که در ناحیه دلتای نیل قرار داشت و پایتخت آن بیوتو در غرب دلتا بود، و مصر علیا که شامل سرزمین‌های دره نیل می‌شد که از دلتا تا نخستین آبشار نیل نزدیک به آسوان در جنوب مصر گسترده بود. پایتخت مصر علیا، نخب بود که در محل الکب امروزی قرار داشت. صدها سال این دو سلطنت در کنار هم قرار داشتند و با یگانه شدن این دو، روزگار عظمت مصر آغاز شد.

در سال ۳۱۰۰ پیش از میلاد فرمانروای محلی به نام منس همراه با سپاهیانش از مصر علیا جایی که بر استان هشتم آن فرمانروایی داشت خارج شد و به سوی شمال لشکر کشید، شهرهای بسیاری را به تصرف درآورد و به دلتای نیل وارد شد، سپاه منس اشراف و بلند پایگانی را که در مقابلشان مقاومت می‌کردند گردن زدند و به این ترتیب مصر سفلی مغلوب شد. منس در مقام فرمانروای سراسر مصر اجازه داشت که تاج سفید مصر علیا و همچنین تاج سرخ مصر سفلی را بر سر گذارد. او هر دو تاج را در هم آمیخت و پشنت را ابداع کرد، که تاجی جدید بود و بخش بالایی و سفید این تاج در بخش کوتاه و سرخ پایینی قرار می‌گرفت.

کرکس مصر علیا و مار کبرای مصر سفلی نیز هر دو با هم جانوران نمادین این پادشاهی یکپارچه شدند. منس پس از تصرف مصر سفلی به دنبال هیچ فتح و کشورگشایی دیگری نرفت و قلمرو تکه‌تکه شده مصر آن زمان را به صورتی یکپارچه درآورد. منس در برابر بیابان‌ نشینان صحرای سینا، نوبی‌های سیاه‌پوست منطقه جنوب و لیبیایی‌های مزاحم غرب از سرزمینش پاسداری کرد و به این ترتیب، نخستین حکومت را در جهان بنا نهاد که قدرتی مرکزی آن را رهبری می‌کرد.

منس با بنا نهادن پایتختی جدید به یکپارچگی دو بخش شمالی و جنوبی این سرزمین قطعیت بخشید. او در فاصله‌ای نه چندان دور از رأس دلتای نیل، جایی که مصر علیا و مصر سفلی به یکدیگر مربوط می‌شوند (تقریباً در جنوب قاهره امروزی) منطقه‌ای را برای پایتختی جدید ایجاد کرد. منس این شهر را انیب حدج (به معنی دیوارهای سفید) نامید. این پایتخت نوعی دژ بود.

اما پیرامون مترجم کتاب یعنی مرحوم استاد بزرگ مترجمی آزاد در ایران ذبیح الله منصوری

کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون نوشته «میکا والتاری» نویسنده فنلاندی فقط ۶۰ صفحه است که از روی پاپیروسهای مصری بازنویسی شده و البته به همراه اضافات بسیاری که به آن افزده شده است که باید اصل پاپیروسها را ۲۰ یا فقط ده صفحه تصور نمود این در حالی است که این کتاب توسط ذبیح‌الله منصوری در دو جلد و ۹۸۹ صفحه ترجمه و چاپ شد. این کتاب از سالها پیش تا کنون صدها بار و توسط انتشارات مختلف تجدید چاپ شده است.

اسامی کتب زنده یاد ذبیج الله منصوری عبارتنداز:

  • غرش طوفان (۷جلد) (۱۳۳۶) – الکساندر دوما (پدر)
  • قبل از طوفان (۸جلد) – الکساندر دوما (پدر)(مجموعه‌ای از ۳ کتاب ملکه مارگو ، مادام مونسورو و پاسداران ۴۵گانه)
  • سه تفنگدار (۱۰جلد) (۱۳۳۶) – الکساندر دوما (پدر)
  • شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان (جون بارک واشتن فنو) – ۱۳۴۳
  • عشاق نامدار (۳جلد) (۱۳۴۶)
  • خواجه تاجدار (۱۳۴۷) – ژان گور
  • امام حسین و ایران (۱۳۵۱) – کورت فریشلر
  • مغز متفکر جهان شیعه «امام صادق» (۱۳۵۴)
  • سقوط قسطنطنیه (۱۳۵۹) – میکا والتاری
  • خداوند الموت (حسن صباح) (۱۳۵۹) – پل آمیر
  • ملاصدرا (۱۳۶۱) – هانری کربن
  • عارف دیهیم دار (۱۳۶۲) – جیمز داون
  • غزالی در بغداد (۱۳۶۳) – ادوارد توماس
  • جراح دیوانه (۱۳۶۴) – ژارگن توروالد
  • سرزمین جاوید (۴جلد) (۱۳۷۰) – رومن گیرشمن
  • زندگی خصوصی کاترین کبیر (۱۳۷۲) – جرج پی. کوچ
  • سینوهه پزشک فرعون (۲جلد) – میکا والتاری
  • من کنیز ملکه مصر بودم – میکل پیرامو
  • سفرنامه ماژلان – پبگافتا دی لومباردو
  • اسپارتاکوس (؟) – هوارد فاست
  • ژوزف بالسامو (۳جلد) (؟) – الکساندر دوما (پدر)
  • محبوس سنت هلن یا سرگذشت ناپلئون – اوکتاو اوهری
  • شاه طهماسب و سلیمان قانونی – آلفرد لابی ار
  • دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری (؟) – ژان یونیر
  • مکاتبات چرچیل و روزولت – وارن اف. کمبل
  • پطر کبیر (۲جلد) – رابرت ماسی
  • عایشه بعد از پیغمبر – کورت فریشلر
  • محمد پیغمبری که از نو باید شناخت – کنستانتین ویرژیل گئورگی
  • ایران و بابر – ویلیام ارسکین
  • ملکه ویکتوریا – الیزابت لانفورد
  • خاطرات یک جراح بزرگ آلمانی – ارهارد لوتز
  • لولیتا – ولادیمیر ناباکوف

با نگاهی به نوشته‌های ذبیح‌الله منصوری درمی‌یابیم که وی بیش از آنکه یک مترجم باشد نویسنده‌ای توانا بوده‌ است. کتاب‌های او از نظر تاریخی سندیت دقیق و درستی نداشته و ندارند، گرچه وی تلاش بسیاری که در کتب تاریخی است به حوادث کتاب با رخدادهای دنیای واقع نیز همسان باشند، اما در برخی از اوقات نوشته‌های او با تاریخ واقعی در تضاد هستند و این مهم را نباید فراموش کرد.

در مقدمه کتاب سینوهه از دکتر احمد بهپور چنین می‌خوانیم:

در مورد این که سینوهه شخصیتی است واقعی یا افسانه‌ای چیزی دانسته نشد، شاید او نیز همانند «یل سیستان» باشد که فردوسی بزرگ از او «رستم دستان» را ساخته است…

اما خلاصه کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون مصر

از ابتدای کتاب شما را منصوری به مصر باستان میبرد قدرت شگفت انگیز منصوری در خلق کارکتر کاراکتر و ترسیم فضاهای کاملاً استثنایی است و مخصوصاً در نصیحت کردن از زبان کاپتا غلام یک چشم سینوهه و سینوهه و دیگر بازیگران این داستان کاملاً منحصر بفرد و خارق العاده است. شاید جذابترین این قسمت تکرار نشدنی این کتاب هم همین است.

شما باید حتماً این کتاب را بخوانید و شاید بازاریابی به روش مترجم و نویسنده این کتاب هم جالب است او ابتدای کتاب  می گوید لطفاً و حتماً این کتاب را در جوانی و میانسالی و پیری مطالعه فرمائید دو نصیحت اول را عمل کردم و اگر عمری باشد به نصیحت سوم و ارزنده یاد منصوری عمل می کنم و دقیقاً با هر بار خواندن سینوهه به یک تجربه جدید و یک ایده نو دست پیدا نمودم. سینوهه پزشکی مصری است که در حدود ۵۰۰ قبل از میلاد حضرت موسی میزیسته است او یک مرد چاق و کچل است که نویسنده آن را با شکمی فربه برای ما ترسیم نموده است.

مصریان با تیغ تراشیدن سر را برای زن و مرد نوعی تمدن می دانسته اند اما در ایران باستان ملکه ­ها موهایشان بلند بوده و عوام به دلیل کار زراعت، موهای کوتاه داشتند و در واقع موی سر وجه تمایز ملکه و یک بانوی عادی بوده است.

سینوهه در هزاران سال پیش نماد بشر امروز فریبکاری زنان و تشنگی نسل انسان به خوردن و شهوت و قدرت و… است.

آری سینوهه در هزاران سال پیش از ریاکاری به روشهای قدیمی که برای ما امروز هم کاربرد دارد می گوید او به همراه غلام یک چشمش کاپتا به همه جای دنیای آنروز سفر می کند.

یکی دیگر از قسمتهای جالب زمانی است قبل از اینکه دچار مکر نفر نفر( به معنی بسیار بسیار زیبا ) شود و این جوان آن روز قصه ما است داستانی که شاید امروز و هر روز در حال اتفاق افتادن است اما روایتهای آن فرق دارد و کلیات آن دقیقاً یکسان است سینوهه با این زن برخورد می کند زن برای اغواء کردن او دست سینوهه را گرفته و روی سینه خود می گذارد و هدیه ایی  هم به او می دهد و…

چرا که قبل از آن سینوهه به آن زن می گوید من شنیده ام زنها در سینه خود آتشی دارند آری انگار آن زمانها هم مردان از مکر زنان اصلاً در امان نبوده اند و سینوهه هم می گوید من به راستی آتشی حس نکردم و حس بسیار خوب و لذت بخشی هم داشتم و…

سالها بعد سینوهه دوباره با همان زن زیبا و فریبکار بنام نفر نفر به معنی زیبای زیبا، روبرو می شود و آنقدر او را فریب می دهد که حتی او را مجبور به فروش قبر پدر و مادرش میکند و البته باید بدانیم که این مهمترین دارایی یک مرد یا زن مصری آنروزگار بوده است که نام آن فصل گریه اورترین واقع جوانی من است.

در ادامه قصه سینوهه به دارالحیات یا بیمارستان امروزی می رود و متوجه حیله­ گری کاهنان مصر و خداهایشان می شود و دم برنیاورد تا بتواند ادامه تحصیل دهد ( در آن روزگار مصریان مثل هندیان صدها خدا داشتند)

سینوهه­ در این زندگینامه خود اشارات جالبی دارد او چنین می گوید:

افراد کمی باهوش­تر با آلتی به نام دین، چوب در آستین عوام نادان می­کنند و عوام  نادان به شدت دوستدار و پیروشان بودند.

با سینو رفتم پیش کاپتا! و کاپتای دزد بسی درایت داشت و بسی بی ­مسوولیت بود! مثلاً پدر سه فرزند بود و همسر داشت، اما پس از آزادی البته در تمام سرنوشت سینوهه، زن­ها و مردها در هیچ قید و بندی نبودند و روابط کاملاً آزاد داشتند و این روابط، تنها در معبد زشت بوده. اما در ملل غربی کلاً آزادی بوده و فکر کنم یک فروید هم (البته صرفاً یک بخش از آن…) در آن زمان در جزایرشان ظهور کرده بود! به مردمان بور در آن سوی جزایر، ملل وحشی و آدمخوار می­گفتند! که بعداً معلوم می­شود بسیار تمیز هستند… در مصر برای این که مردی با زنی خواهر شود! (ازدواج یعنی!) باید یک کوزه را به اتفاق هم می­شکستند (فکر کن الان هم کوزه بشکنند!! و ما این نماد را خوب نمیدانیم و حلقه­ های نقره و طلا به دست زن می­دادند.

دارم فکر می­کنم یعنی الآن که زن­ها سکه مهر می­کنند،از تمدن چهار هزار سال قبل تبعیت می­کنند؟! یک جای داستان، همان زن مکار، که فکر کنم اقتضای زمان و طبیعتش بوده که مکار باشد، یک داستان بسیار درست و ماجرای الهه ی عشق را تعریف می­کند. الهه­ ای که بدنش آدم و سرش گربه است! چون پنجه­ های گربه در ابتدای نوازش نرم و بعد تیز می­شود. حال آنکه همین الهه در یونان و اروپا به نام کوپید است و پسربچه­ای لخت است که تیر و کمان دارد و تاریخچه ­اش را دقیقاً نمی­دانم…

مینا دختر پادشاهی به اسم مینوس. در کشور مینا که فکر کنم جزو دولت غرب بوده یا شاید هم همان کشور مغرب امروزی باشد، کاهنان مردم را ابله فرض کرده بودند، منتها ضرب در هزار!!

آخناتون انسان جالبی بوده است و برخی عقایدش مثل عقایدی است که برخی فلاسفه گفتند.این آخناتون چهارم است. آخناتون یکتاپرست بوده. منتها در قالب خورشیدپرستی!! خدا را حس می کرده، منتها در قالب یک و مخصوصاً نور خورشید.

وقتی مردم خدای آتون او را نمی پذیرند او از طبس کمی دورتر می شود و یک تمدن دیگر ایجاد می کند. شهری با خانه های کاملاً هم اندازه که آشپزخانه ها در داخل خانه بودند (زنان قدیمی مصر جلوی در خانه های­شان آتش روشن می کردند و غذا می پختند و این تغییر را دوست نداشتند).

فرعون جدید یعنی آخناتون چهارم می خواسته همه مردم در برابری کامل زندگی کنند. اما خوش بینی او هرگز به وقوع نپیوست. در زمان پادشاهی آخناتون سرداری جنگی و شجاع به نام «هورم هب» می ­آید که به فرعون خدمت کند او با جنگاوری­اش، و درست روزی که فرعون را صرع فرا می­گیرد، سر و کله اش پیدا می­شود و به کمک سینوهه او را به کاخ می­برند و تاریخ مصر بسیار تحت تاثیر هورم هب قرار می­گیرد.

آری آخناتون یگانه ­پرستی را رواج می­دهد که خلاف میل کاهنان سودجو بوده و کاهنان از همان ابتدا علیه او مردم را می ­شورانند. آخناتون هم از همان ابتدا معبد خدایان آمون را می­خواهد بدون خونریزی از بین ببرد ولی هرگز نمیشود آیینی نو بدون خونریزی ایجاد شود و خون­های بسیار ریخته می­شوند که مسبب اصلی همان کاهن­ها بودند که مثلاً می­خواستند مقاومت کنند و بعد این طور جلوه می­دهند که آخناتون و خدایش موجب بدبختی هستند و مردم علیه فرعون می­شورند و جوی خون جاری می­شود و حتی پدر و پسر سر اختلاف عقیده هم را می­کشند چیزی که تاریخ بارها و بارها شاهد ان بوده و هست و خواهد بود.

بلاخره سینوهه مادر فرعون را ملاقات می­کند که زنی بود سیاه و چاق و سینوهه نمی­دانست چرا از بین زنان زیبای دربار، فرعون این زن را ملکه کرد؟ و بعدها طی داستان سینوهه متوجه می گردد که این زن که ماهرانه، گره­ های چلچله­ بازان را به هم می­بافد، در حال مستی گفت که وی نوزادان پسر را در سبدی که خودش بافته بود به رود نیل می­ انداخته و سربه نیست می کرده است.

کشف این حقیقت و اینکه او تنها زنی است که در دربار صاحب فرزند پسری شده منجر به کشف دیگری توسط سینوهه می گردد که او خود فرزند فرعون است که البته کمی رویا پردازی و اگاتا کریستی بازی هم در آن وجود دارد.

آری سرانجام سینوهه کشف می کند که او خود هم در سبدی با همین گره به نیل سپرده شده بود و زنی زیبا و ظریف در همان شب تولد سینوهه فرزندش یک باره سیاه و دختر مرده می ­شود.

آری آن زن هرگز باور نمی ­کند که فرزندش دختر بوده و آن هم به این شکل سیاه و مرده و همه می­گویند دیوانه شده است… سینوهه سرانجام کشف می کند که شباهت بسیار زیادی به این زن داشته و حتی به معبدی که مجسمه همان زن در آن وجود داشته می رود و به حقیقت آزمایی می پردازد .

در دوران جدال خدایان “آمون” فرعون قبلی و “آتون” خدای فرعون جدید، روزی که معشوقه سینوهه که زن زیبایی است که مدیر یک رستوران معروف است با نوشیدنی معروفی به نام دم تمساح که در مورد آن هم بسیار اغراق میکنند و به همراه تهوت و غلام سابقش که اکنون به یکی از ثزوتمندان مصر تبدیل شده است، سربازها حمله می­کنند و آنجا را با خاک یکسان می­کنند و مریت و تهوت را از دم تیغ می گذرانند.

سالها بعد کاپتا به سینوهه می­گوید که تهوت پسر تو بوده از مریت و این رازی بود که مریت از سینوهه همیشه پنهان می­کرد چون حس می­کرد سینوهه پسر فرعون است و خون خدایان را دارد و پزشک است و باید با زنی ازدواج کند که درخور او باشد نه یک زن بیسواد و عامی.

کاهنان ابله ­پرور و برخی افراد سودجو و مردم که از دست آخناتون به تنگ آمده بودند و صد البته کاهنان که به این آتش، دامن می­زدند آرزو می­کنند فرعون زودتر کشته شود ولی مگر می توان خدا را کشت.

پس بلاخره کاهنان به کمک سینوهه سر فرعون را ­شکافتند تا مثلاً بخارهای مسموم را از سرش خارج کنند کاری که در زمان فراعنه مصر باستان زیاد صورت می گرفت و جالبتر اینکه فرعون هم با این که از این توطئه شوم  خبر داشت اما هیچ چیزی نمی­گوید و فقط لبخند می­زند.

آخناتون دو دختر داشت و طبعاً دامادش باید بر تخت می­نشست، داماد بزرگ­تر که عقلش می­رسید وقتی کاهن خواست او را گول بزند تا او سوری بر تخت باشد و از کاهن اطاعت کند، نپذیرفت و یک شب کنار نیل در آب می­افتد و میمیرد.

داماد دوم که پنج سالش بوده و قرار بوده بعدها با دختر سه ساله فرعون ازدواج کند، را بر تخت می­نشانند. بدبختی های این دوران را هم کاهن به داماد کوچک نسبت می­دهد و مردم آنقدر از فقر به تنگ می­آیند که آرزو می­کنند کاش کاهن بزرگ «آمی» بر تخت بنشیند. آمی پدرزن فرعون بود. هورم هب دوست داشت با خواهر فرعون ازدواج کند. آمی هم می­گوید اگر در توطئه قتل آخناتون شریک شود، کاری می­کند که با «باکتامون» خواهر فرعون ازدواج کند و فرعون شود.

هورم هب هم با وجود سوگندش برای خدمت به فرعون سینوهه را در منگنه قرار می­دهد که فرعون را بکشد باکتامون می­خواسته با پسر پادشاه کشور هاتی ازدواج کند و آمی و هورم هب از نامه باکتامون خبردار می­شوند و هورم هب که او را می­خواسته و آمی هم که می­بیند نمی­تواند حکومت کند، سینوهه را دوباره در منگنه قرار می­دهند و سینوهه دوباره مرتکب قتل می­شود. آمی مدتی را سلطنت می­کند.

سرانجام باکتامون و هورم هب را در معبد الهه جنگ به هم می­رساند ولی باکتامون از هورم هب متنفر بوده و به بدترین شکل ممکن از شوهرش انتقام می­گیرد و با خیانت در سطح گسترده زمانی که هورم هب در جنگ است انتقام خود را از او می گیرد.

هورم هب هم پس از انتقام باکتامون دیگر از زن­ها متنفر می­شود. پس از به سلطنت رسیدن هورم هب، وی اسامی فرعون­های قدیم را از بین می­برد و نام آبا و اجداد خودش را می­نویسد. سینوهه در دوران پیری به حقیقت پی می­برد و به مردم می­گوید که باید برای عدالت زندگی کنند و همه او را طرفدار آخناتون می­دانستند و از او می­گریختند، زیرا آخناتون ملعون معرفی شده بود.

هورم هب وقتی می­بیند سینوهه بر ضد او می­شورد و در واقع حقیقت را بیان می­کند و به مردم می­گوید که صاحب فرزندان زیاد نشوند تا بتوانند خوب به آنها برسند و سرباز و حمال نشوند، حال آن که هورم هب سرباز می­خواست! سینوهه را به محلی خالی از سکنه تبعید می­کند، چند سرباز هم برایش می­گذارد که به مصر بازنگردد و همه امکانات را هم در اختیارش قرار می­دهد تا دور باشد و با عقایدش مردم را نشوراند… بعدها خدمتکار سینوهه که زنی پیر بود به جزیره می­رود تا از او مراقبت کند. سینوهه سه کتاب  نیز درباره طب می­نویسد.

قسمتی از متن کتاب :

حقیقت مثل یک کارد برنده و یک زخم غیرقابل علاج است و به همین جهت همه در جوانی از حقیقت می گریزند و عده ای خود را مشغول به باده گساری و تفریح با زنها می کنند و جمعی با کمال کوشش در صدد جمع آوری مال بر می آیند تا اینکه حقیقت را فراموش نمایند و عده ای به وسیله قمار خود را سرگرم می نمایند و شنیدن آواز و نغمه های موسیقی هم برای فرار از حقیقت است. تا جوانی باقیست ثروت و قدرت مانع از این است که انسان حقیقت را درک کند ولی وقتی پیر شد حقیقت مانند یک زوبین از جایی که نمی داند کجاست می آید و در بدنش فرو می رود و او را سوراخ می نماید و آن وقت هیچ چیز در نظر انسان جلوه ندارد و از همه چیز متنفر می شود برای اینکه می بیند همه چیز بازیچه و دروغ و تزویر است آن وقت در جهان بین هم نوع خویش، خود را تنها می بیند و نه افراد بشر می توانند کمکی به او بکنند و نه خدایان.

من سینوهه که این علامات را روی پاپیروس نقش می کنم اعتراف می نمایم که قسمتی از اعمال من بسیار زشت بوده و من حتی مرتکب تبهکاری هایی شدم برای اینکه تصور می کردم آن تبهکاریها مشروع و لازم است ولی این را هم می دانم که اگر برحسب اتفاق این کلمات در آینده از طرف کسی خوانده شد وی از زندگی من درس نخواهد آموخت و پند نخواهد گرفت. دیگران وقتی مرتکب گناه می شوند به معبد آمون می روند و آب مقدس آمون را روی خود می ریزند و با این عمل تصور می نمایند که از گناه پاک شده اند.

ولی من که در این آخر عمر به خدایان عقیده ندارم برای اینکه می دانم که آنها نیز مثل افراد بشر اهل دروغ و تزویر هستند، به وسیله آب مقدس آمون خود را مطهر نمی نمایم و می دانم که هیج قدرتی قادر نیست که یک تبهکار را بی گناه کند برای اینکه هیچ قدرتی قادر نمی باشد که قلب یک نفر را تغییر بدهد و مردی که مرتکب گناه می شود در قلب خویش را تبهکار می داند. دیگران به دروغ مناظر اعمال نیک خود را بر دیوارهای قبر خویش نقش می کنند تا اینکه در دنیای مغرب (یک جورایی شبیه بهشتی است که ما اعتقاد به بودنش داریم)

اوزیریس را فریب بدهند و اعمال مزبور را در ترازوی وی بگذارند تا اینکه کفه اعمال نیکو سنگین شود. اما ترازوی من همین پاپیروس است که اعمال زندگیم را روی آن نوشتم و تمام تبه کاری های خودم را هم در آن حتی پررنگ تر از کارهای نیکویم نوشته ام… ادامه دارد.

مازیار میر مشاور و تحلیل گر

 Mazyar Mir professional consultant and analystd

یک پیشنهاد دوستانه حتما مطالب زیر را هم مطالعه فرمائید زمان مطالعه فقط  چند دقیقه:

زبان بدن اسنودن

زبان بدن منفورترین زن ایران

زبان بدن REVENANT

زبان بدن دکتر سرافراز سکان دار رسانه ملی

زبان بدن مسعودفراستی

دوره آموزشی تخصصی زبان بدن body language

زبان بدن هیلاری کلینتون و دونالدترامپ قسمت سوم

بازاریابی کثیف بازاریابی سیاه

مشاوره بازاریابی سیاسی

مدیریت ارشد بازاریابی

زبان بدن یک عاشق چه می گویدBody language tells a lover

تفسیر هایی از زبان بدن ۲

دلایل مهمی که به شما می‌گوید چرا باید زبان بدن‌تان را تقویت کنید

چکیده کتاب الفبای زبان بدن حرفه ای

زبان بدن(تکان خوردن یا به جلو حرکت کردن یا به عقب رفتن)

آنچه که باید هر مردی در مورد زبان بدن خانمها بداند

زبان بدن ترزا می

مشاورانتخاباتی

رازهای جذب و اقناع

چکیده کتاب الفبای زبان بدن حرفه ای

چکیده کتاب فن دفاع حرفه ای برای وکلا

مقدمه کتاب زبان بدن زبان به زبانی

خلاصه کتاب اصول سرپرستی

مازیار میر مشاور و تحلیل گر

 Mazyar Mir professional consultant and analystd

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *